محمد بن حسين البيهقي
580
تاريخ بيهقى ( فارسي )
گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكار و زيرك ( 12 ) - محتال : بضم اول و سكون دوم حيلهگر و فريبنده ، اسم فاعل از احتيال ( 13 ) - انديشيده است : يعنى امير ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - داد : ظاهرا مصحف « داده » است يعنى پيغام داده آيد ، عطف بر « فرستاده آيد » ( 15 ) - معنى جمله : طومار اين سخن را بايد در پيچيد و كنار گذاشت ( 16 ) - ريش : بمعنى جراحت ، اشاره است برنجيدگى آلتونتاش ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 17 ) - موجه : پسنديده و مقبول ، اسم مفعول از توجيه ( 18 ) - صاحب بريد بلخ : رئيس چاپار بلخ ، عطف بيان يا بدل اميرك ( 19 ) - معنى جمله : ظاهرا يعنى براى كدخدائى لشكر . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 20 ) - با نام : مشهور و معروف ، صفت مركب از پيشوند ( با ) + اسم ( نام ) ، خلعت موصوف ( 21 ) - معنى جمله : - شكارگاه گوئى جهانى بود از گل و سبزه برنگ سرخ و زرد و سبز ( 22 ) - طراد : بكسر اول نيزه كوتاه است كه در اينجا مناسب به نظر نمىرسد - شايد « طراد » مصحف « مطرف » باشد بضم يا كسر اول و سكون دوم و فتح سوم بمعنى چادر خز نقشدار كه با فعل « بزدند » هم مناسبت دارد ص 478 ( 1 ) - كدخدائى : شايد تصدى امور غير جنگى مراد است ( 2 ) - بر سپاهسالارتاش فراش است : بر عهدهء سپاهسالارتاش فراش وزير فرمان او بود ( 3 ) - خازن : گنجور و خزانهدار ( 4 ) - خلعت وى : خلعت طاهر ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - سالارى : سردارى و سرهنگى ( 6 ) - جبال : بكسر اول ناحيه كوهستانى مركز ايران ( 7 ) - روان كردند : روانه داشتند و گسيل كردند ( 8 ) - نوشيروان پسر منوچهر : از امراى آل زيار ( 423 ) - 435 ) - دو سال بعد از جلوس سلطان مسعود غزنوى بجاى پدر ، فلك المعالى منوچهر به گرگان مرد و چنين شهرت يافت كه او را خالش باكاليجار كوهى پسر ويهان سپهسالار لشكر و حاجب سالارش زهر دادهاند تا سلطنت نصيب باكاليجار شود چه منوچهر وارثى نداشت جز پسرى كودك بنام نوشيروان ( نقل از صفحهء 146 تاريخ ايران از آغاز تا انقراض قاجاريه تأليف عباس اقبال ) مرحوم اقبال با كاليجار را خال منوچهر مىداند ( 9 ) - خالش : دائى نوشيروان ( قزوينى بنقل دكتر فياض ) ( 10 ) - نارسيده : نابالغ ( 11 ) - - مردآويز : مرداويج ، بفتح اول سكون دوم ، مؤسس سلسلهء آل زيار ( 316 - 435 ) ( 12 ) - وشمگير : بضم اول از پادشاهان آل زيار ( 323 - 357 ) ( 13 ) - نرينه : نر و مذكر ( 14 ) - ترتيبى به جايگاه : انتصابى بجا و مناسب ، موصوف و صفت ( 15 ) - نهادنى : درخور و شايستهء مواضعه و قرار داد و پيمان بستن ( 16 ) - ببلخ رسيد : ( درفش همايون ) به شهر بلخ درآمد ( 17 ) - شريف : سيد علوى ( 18 ) - شيرج ليلى : مرحوم دكتر فياض در فهرست اعلام علامت سؤالى در برابر آن گذاشتهاند ( 19 ) - اميرى باكاليجار : فرمانروائى و امارت